تبليغاتX
هو الشافی

هو الشافی
 شرف المکان بالمکین.و اینجا هیچ شرفی نداشت .جون شافی بود صاحبش.وقف اربابی میکنم این خانه ی خاک خورده را .وقف اربابی که خیلی شرف دارد.موقوفات ام  هنوز خیلی مانده تا برسد به....غیرت ابن عوسجه  میطلبد جان را هزار باره وقف ح س ی ن کردن.

حالیا عشوه ی ناز تو ز بنیادم برد    تا دگرباره حکیمانه چه بنیاد کند

                                                                                                     باذن الله و بعشق الحسین

                                                                                                                                                                                                                زین پس اینجایم

                                                                                                                            والسلام

[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 22:6 ] [ شافی ] [ ]
۱-منتظر نباش...امشب چراغ های دلم  خاموش است..شه زاده است.شوخی نیست که..

نامه..ارباب...سفارش پسرش رضا...بروید...که یا ضامن دارید ..یا کریمه...

من در کوفه فقط غربت مولا  دارم....

۲-سلامت را رساندم ....

۳-نوشته بود ۱۱۰ روز تام ح ر م...یا علی....یا علی...

۴-تو چه میدانی؟شاید شافی هم با همان وضع اسف بار روضه گوش داده مدتها....

منجلاب را به رخ من نکش..من این کاره ام!

دل است این قربان معرفت ات دل است..پنبه نیست که هی میزنی هی هی هی....هی میزنی. ..هی میزنی.....دل است.درست است بی صاحب است اما دل که هست اقا جان ....دل!خودت که خوب میدانی دل یعنی چه.دل وقتی شکست یعنی چه.دل وقتی خون شد یعنی چه. دل وقتی دریده شد یعنی چه...دل  است به خدا....فدای دل شکسته ات ..امشب میگویند دلت خیلی شکسته بود...خیلی....این یکی اخرین بنی هاشمی  را هم که دادی خیلی دلت رفت...خیلی...دلت را ان موقع که مانده بودی با کدام رو برگردی پیش رباب...دل...دل...دل برادرت را که ان موقع که صدای گریه ی ضعیف عبدالله بی تعارف کار ان عمود لعنتی را میکرد با دلش..با دلش...مادرش دل دل میکرد نکند بلایی بیاورند سر میوه ی دلش..میوه ی دل اربابش....اخر این یکی قرار بود تنها کوچولوی ارباب باشد...آخ که چقدر شیرین قرار بود باشد..آخ که چقدعزیز قرار بود باشد..اخ... .دلش را ان موقع  که پدر و پسر را با هم نگاه میکرد سر نی...دلش...دلت..دلم......

مرد جنگی را میتوانی یک جور هضم کنی برای دل بدبختت که خوب نهایت امر یا میکشد یا کشته میشود. احدی الحسنین.اما یک شش ماهه  من هیچ رقم نمیتوانم بفهمم  کجای دنیای این حرام ز...ها را گرفته بود؟یک شش ماهه مگر چقدر اب میخواهد؟مگر چقد دل دارد؟ هان؟بیا!ین هم ازشب هفت رمضان...رمضان شده یا محرم؟خدا....

 

 

دیدی وقتی یک نفر راهی کربلاست چطور بیحال و بی جان و بی دل میشوی میروی تکیه میدهی به دیوار نگاهت را میدوزی به  پنجره ی اتوبوس التماس میکنی یکی یکی شان را که سلام من بیچاره را هم ......دیدی وقتی یک نفر از کربلا برمیگردد چطور میروی گرد و غبار روی لباسش را اهسته آهسته میروبی و به چشم میکشی و میبوسی و میبویی و  ذل میزنی در چشمهایش که حالا خیلی با آن چشم های هفته ی پیش فرق دارد...حالا این رفیق ما چند روزی میشود برگشته و  هنوز شب ها سرش روی دامن اقاست..هنوز شب ها نگاهش را میدوزد به بیرق ارباب و رقص ان بیرق در نسیم شبانگاهی کربلاست که میخواباندش......حاضرید بساط دیوانگی شب جمعه ی این هفته مان را ببریم در خانه ی  کربلایی علی اکبر؟

هل من ناصر؟؟

اینجاست علی اکبر

[ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 1:43 ] [ شافی ] [ ]
آه قلبم... قلبم..قلبم فدای پسر فاطمه.....چه فرقی میکند نشسته باشی کجای این دنیا و دلت  را داده باشی به کجای این دنیا و نگاهت را دوخته باشی به کجا ی این دنیا و کجای این دنیا و کجای  این دنیا...چه فرقی میکند ؟؟؟خیلی فرق میکند! ..خیلی  خیلی...رفیق ! نگو همه جا  انجاست نگو ...برای من  هیچ جای دنیا  انجا نمیشود. خوب نگاه کن. برای تو هم همینطور است.اگر نبود امشب اینطور دیوانه نمیشدی ..حالا تو هی بنشین برای دل وامانده ام  کل ارض کربلا  بباف دم افطار و  اتش بزن....مال من نیست این درجه از قرب الی الله و الی ولی الله !کار من بی عرضه  نیست  کل ارض کربلا را زندگی کردن..کل ارض کربلا؟؟ آری  اما هیچ ارضی کربلا نیست..هیچ ارضی.. لا ارض الا کربلا  بهتر نیست ؟ برای من  که بهتر است..اصلا  مگر جایی غیر از انجا ارض حساب میشود؟ لا والله.

سرگردانم پسر فاطمه.سرگردان.سرگردانی یک جا خوب است. بین الحرمین.وقتی گیر میکنی به کدام طرف باید بروی ؟ علی اصغر در دستانش.یک فدم جلو یک قدم عقب.گیر میکند به کدام طرف باید برود. وقتی پاهایت خر خر  به زمین میکشد.. به زمین میخوری به زمین .به زمین .به زمین ای که جز او نیست زمینی...به زمین داغ کربلا. .چشمهایت جایی را نمیبیند ..افتاده بود توی گودال..چشمهایش سیاهی میرفت..همهمه نمی شنوی دیگر.بی وزنی.سکوت ..نمی شنوید دیگر..فقط یک لحظه حس کرد یک سنگینی روی سینه اش امده....و.قتی کمر میشکنی از کمر خمیده ات با نگاه به بیرق حسین که دست تکان میدهد برای بی دستی عباسش. عباس را ..عباس را . دستان عباس را میبوسید.الان انکسر ظهری و قلت حیلتی......زانو میزنی  ....زانو زده بود..با زانو میکشید بدنش را طرف علی اکبر  با زانو.....پخش زمین میشوی. ان قدر مینشینی سر راه  تا یک اقایی بلند قامت  بیاید بگوید دستت را به من بده...نه !!ما که پسر اشتر نیستیم عموجان .اما مثل او با همان خیالت عشق میکنیم و با همان خیالت می افتیم توی فرات...ما کلا با خیال شما دو نفر عشق میکنیم.ما خیلی خیال پردازیم اقا.خیلی.اینجا بین الحرمین نداریم  پسر فاطمه.اما تا دلت بخواهد کوچه داریم و تا دلت بخواهد خیال پردازی و تا دلت بخواهد  عشق بازی و سیلی بازی و....امان نمیدهد این ابن کرار.نمیدهد به خدا.فدای امان ندادنش.امان نده اقا جان.نده.مگر به تو امان دادند کوفیان؟

[ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ] [ 1:7 ] [ شافی ] [ ]

السلام علی ال ح س  ی ن

پله ی چهارم نداریم.شکست این نردبان.ریخت اول بسم الله همه چیزم. تو اسمش را بگذار اعتکاف قلم .نقاهت روح میخوانمش من.من با علی نوشت ها مشکل داشتم یا علی نوشت ها با من؟ یحتمل به قول ساقی هیچ کدام! اصلا انگار روضه نخوانی نمیشود.سحری؟سحریمان شد روضه ی ارباب.بدن بی سر.خاک سیاه.نیزه شکسته ها.دست بی انگشتش را  هم دیدم اما نگفتم.دیدم طاقت نمی آوری.شاید هم دلم سوخت به حال خود فلک زده ام. علی ای حال رحم نکردی و رحم نکردم.جنگ برابر!؟

اصلا برای چه امدی؟کی قسم خورده بودی خرابم کنی؟ محرم گذشته چه عهدی بستی با اربابت؟ از لثارات خون میچکد یا ارباب!خون من.مورخ ها را بگویید بیایند.یک منزل جا افتاده  اینجا داریم تا کربلا.منزل لثارات.اصلا ما به همین جنون گاه گاهی مان راضی باشیم چه؟ محرمی می امد و میکشتی  و میمردم و میرفتی الی وقت المعلوم .نمیدانم در این  نصفه نیمه  جان و روح ویران من چه  دیدی؟دنبال چه هستی؟ از پی چه امدی؟قافله سالار!ابن قین بجلی که من نیستم!دنبال من یکی چرا فرستادی؟من همان ننگ ابن حر جعفی بودن را هنوز که هنوز است میکشم.کمرم خمیده  صدایم هم در نمی اید.دست گیری اگر  نکنی ام  پسرفاطمه  وا اسلامایی راه می افتد که گندش عالم را میگیرد! 

غارت شده این دل بی صاحب ما. خیالت تخت! این مدت افطاریمان مهریه ی مادرت بود و شیشه ی جان برادرت. آب مطلق. زلال زلال زلال.یک جرعه و نه بیشتر. از امشب  به برکت رقص" زیر شمشیر غم"ات آبمان بدجور مضاف شده. فرات فرات خونابه .خون دل. آب دیده  و فریاد "هل من مزید".من در پی ات می امدم یا تو در پی من؟نگو هیچ کدام!رمضان شده یا محرم؟این دو بهم نزدیک بودند یا من از این دو دور؟ نگو هیچ کدام.خانه های دیار بانوی غریبمان خیلی از حرم دورند یا خیابان ارم خیلی سر راه؟نگو هیچ کدام!

نمیشود بیایی یک مردانگی کنی ما به جای خطبه ی شب عاشورایت  به دعای سحرمان برسیم در این تاریکی؟ اصلا چندماهیست محرم تمامی ندارد. بست نشسته رو به روی در دلمان ول کن هم نبوده و نیست. من هنوز رخت عزا نکنده ام از بدن.شال عزایم هنوز بوی سیب میدهد بعد از این همه شستن با آب دیده.گفتی امتحانی نمی گیرد که درسش را نداده باشد  قبلا. گفتم درسش را کی داده بود؟کی؟تو گویی این مقتل ها ی دوساله ی من مقتل نبوده مدرس بوده.گفتی نفس بکش.گفتم من که مشکلی ندارم  خوش انصاف  نفس بده تا بکشم.گفتم  معرفتت به گداپروری ارباب میماند.ویرایش کنش :جنگاوری ات به دلیری ارباب.هی شکر شکر شکر  گفتنت ات به رضا برضائک  گفتن های ارباب.عجب حجامتی شده این دل زخم خورد ه ام امشب.ساقی! نشسته ای  صدر مجلس قد کشیدنم را نظاره میکنی؟بیا ببین آن الف دال شده ی زائر فقط قامت عباس نبود.کمر میشکندم این ......بماند!

روضه ارباب جای سحری.

خون دل جای افطاری.

محرم جانشین هر یازده ماه سال.

خطبه ی شب عاشورا جای دعای سحر.

تاباد چنین بادا.

 

 

[ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ 5:54 ] [ شافی ] [ ]
السلام علی مضام مستباح

سلام بر آن مظلومی که خونش مباح شمرده شد

معبود نوشت:

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ

*ای اهل ایمان ایمان خود را محکم  نگه دارید!

لاَ يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ

*اگر شما به راه هدایت باشید آن کس که گمراه شده است زیانی از  کفر او به شما نخواهد رسید

 إِلَى اللّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

*بازگشت همه شما به سوى خداست‏؛ و شما را از آنچه عمل مى‏كرديد، آگاه مى‏سازد.

۱۰۵مائده

علی نوشت:

وَ إِنَّمَا الدُّنْيَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى  لَا يُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَيْئاً

*همانا، دنيا نهايت ديدگاه كسي است كه ديده‏اش كور است و از ديدن جز دنيا محجور،

وَ الْبَصِيرُ يَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ يَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا

*و آن كه بيناست نگاهش از دنيا بگذرد و از پس آن خانه آخرت را نگرد.

فَالْبَصِيرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَى إِلَيْهَا شَاخِصٌ

* پس بينا از دنيا رخت بردارد، و نابينا رخت خويش در آن گذارد

وَ الْبَصِيرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَ الْأَعْمَى لَهَا مُتَزَوِّدٌ

*بينا از دنيا توشه گيرد، و نابينا براي دنيا توشه فراهم آرد.

خطبه ۱۳۳

حسین ابن علی نوشت:

 يا بُنَي! إيّاكَ وَظُلْمَ مَنْ لايَجِدُ عَلَيْكَ ناصِراً إلاّ اللهَ.

* بپرهيز از ظلم و آزار رساندن نسبت به كسي كه ياوري غير از خداوند متعال نمي يابد.


 بابی انت و امی یا اباعبدلله! یامن ما وجد علهیم ناصرا الا الله...سوختم...سوختم...

 

علی ابن حسین نوشت:

وَ اكْفِنِي مَا يَشْغَلُنِي الِاهْتِمَامُ بِهِ،

* و بي‌نيازم كن از هر كار كه پرداختن به آن مرا از تو باز مي‌دارد.

 وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تَسْأَلُنِي غَداً عَنْهُ،

*مرا به كاري وادار كه فردا از آن خواهي پرسيد،

 وَ اسْتَفْرِغْ أَيَّامِي فِيمَا خَلَقْتَنِي لَهُ،

*چنان كن كه روزهاي عمرم در انجام دادنِ كاري سپري شود كه مرا براي آن آفريده‌اي.

 أَعِزَّنِي وَ لَا تَبْتَلِيَنِّي بِالْكِبْرِ،

*عزيزم گردان و به خود پسندي دچارم مكن.

 وَ عَبِّدْنِي لَكَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِي بِالْعُجْبِ،

*مرا به بندگي و خاكساريِ درگاهت توفيق ده و چنان مكن كه عبادت خويش را بزرگ پندارم .

زبور آل محمد(ص)دعای بیستم

لثارات نوشت:

یاکاشف الکرب عن وجه الحـ س ی ن (علیه السلام)، اکشف کربی بحق اخیک الحـ س ی ن (علیه السلام)

عبد نوشت:

گفت: اتفاقا میخواستم الان بهت بزنم.گفتم چطور؟ کجایی مگه ؟بین الحرمینی؟! با یه حالتی گفت :نه!خونم..فدای نه گفتنت رفیق! هزار ناله پشت این "نه" شنیدم و هزار خنده پشت اون گزارش لحظه به لحظه ی حرم بانوت ! این به اون در! دست به دامن عمو میشوم .عمو در اوج ب ی د س ت ی دستش خیلی باز است خیلی باز تر از ما دست دار ها.

هیئت نوشت:

آن روز  تمام عرشیان آزردند

زآن قوم که غنچه ی تو را بژمردند

قنداقه ی طفل تا نهادی بر خاک

تا پیش خدا فرشتگانش بردند...

دیشب منبری مصلی بی خبر شروع کرد روضه ی طفل رباب خواندن...بی خبر دلمان را برد همانجا...

عکس نوشت: یا حسین(ع)

[ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ] [ 14:28 ] [ شافی ] [ ]
السلام علی من الائمه من ذریته

معبود نوشت:

 رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاء الزَّكَاةِ

* مردانى كه نه تجارت و نه معامله‏اى آنان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و اداى زكات غافل نمى‏كند؛

يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ

*آنها از روزى مى‏ترسند كه در آن‏، دلها و چشمها زير و رو مى‏شود

نور۳۷

علی نوشت:

 مَا بَالُكُمْ تَفْرَحُونَ بِالْيَسِيرِ مِنَ الدُّنْيَا تُدْرِكُونَهُ

*شما را چه شده است كه با به دست آوردن متاعي اندك از دنيا شادمان مي‏گرديد

وَ لَا يَحْزُنُكُمُ الْكَثِيرُ مِنَ الْآخِرَةِ تُحْرَمُونَهُ

*و از متاع بسيار آخرت كه از دست مي‏دهيد اندوهناك نمي‏شويد

وَ يُقْلِقُكُمُ الْيَسِيرُ مِنَ الدُّنْيَا يَفُوتُكُمْ

*امّا با از دست دادن چيزي اندك از دنيا مضطرب شده

حَتَّى يَتَبَيَّنَ ذَلِكَ فِي وُجُوهِكُمْ

*كه آثار پريشاني در چهره‏ها آشكار مي‏گردد

خطبه ۱۱۲

حسین ابن علی نوشت:

عِباداللهِ! لا تَشْتَغِلُوا بِالدُّنْيا، فَإنَّ الْقَبْرَ بَيْتُ الْعَمَلِ، فَاعْمَلُوا وَ لا تَغْعُلُوا.

*اي بندگان خدا، خود را مشغول و سرگرم دنيا ـ و تجمّلات آن ـ قرار ندهيد

كه همانا قبر، خانه اي است كه تنها عمل ـ صالح ـ در آن مفيد و نجات بخش مي باشد،

پس مواظب باشيد كه غفلت نكنيد

علی ابن حسین نوشت:

أَنَا الَّذِي أَوْقَرَتِ الْخَطَايَا ظَهْرَهُ ،

*اين منم كه بار گناهان بر پشتم سنگيني مي‌كند

 وَ أَنَا الَّذِي أَفْنَتِ الذُّنُوبُ عُمُرَهُ ،

*اين منم كه عمرم را در گناه به سر آوردم

وَ أَنَا الَّذِي بِجَهْلِهِ عَصَاكَ ،

*اين منم كه از روي ناداني نافرماني‌ات كردم

 وَ لَمْ تَكُنْ أَهْلًا مِنْهُ لِذَاكَ

*حال آن كه اين گستاخي در حقِ تو روا نبود.

زبور آل محمد (ص) دعای شانزدهم

لثارات نوشت:

یاکاشف الکرب عن وجه الحـ س ی ن (علیه السلام)، اکشف کربی بحق اخیک الحـ س ی ن (علیه السلام)

هیئت نوشت:

...هر خروشی که به گوش آید از امواج فرات

عقده ی ماتم عباسش گویی به گلوست

ای صبا هر سحر از جانب من بوسه بزن

بر زمینی که زخون شهدا غالیه بوست...

آزرم مشهدی

شافی نوشت:

تقویم شیعی همیشه 10 محرم را نشان میدهد و در 61 هجری خواهد ماند حتی اگرشما 2012 را تا ابد تمدید کنید.ما قبله مان کعبه ایست که در گودی بنا شده به احترام گودال قتلگاه .و شما با کعبه ی در گودی ما هم ،مثل امام ما در قتلگاه تا میکنید.کعبه ای که رکن حجرش سواد از روسیاهی کوفیان دارد.کعبه ای که اگر دست ما بود هرروز دامانش را بالا میزدیم تا آلوده نشود به آلوده دامنی تان.

عکس نوشت: اینجا

[ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 1:48 ] [ شافی ] [ ]
 

السلام علی مقطوع الوتین

 

معبود نوشت:

 إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ    *ما امانت [تعهّد، تكليف‏، و ولايت الهيّه‏] را

                                                                           بر آسمانها و زمين و كوه‏ها عرضه داشتيم‏،

 فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا                            *آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسيدند؛

 وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ                                                  *امّا انسان آن را بر دوش كشيد؛

إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا                                              *او بسيار ظالم و جاهل بود،

                                                                           [ قدر اين مقامرا نشناخت و به خود ستم كرد]! 

 احزاب ۷۲

 

علی نوشت:

يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ !                             *اي اهل كوفه

مُنِيتُ مِنْكُمْ بِثَلَاثٍ وَ اثْنَتَيْنِ             * گرفتار شما شده‏ام كه سه چيز داريد و دو چيز نداريد:

 صُمٌّ ذَوُوا أَسْمَاعٍ                           *كرهايي با گوش‏هاي شنوا،

وَ بُكْمٌ ذَوُوا كَلَامٍ                             * گنگ‏هايي با زبان گويا،

وَ عُمْيٌ ذَوُوا أَبْصَارٍ                          * كوراني با چشمهاي بينا

 لَا أَحْرَارُ صِدْقٍ عِنْدَ اللِّقَاءِ                 *نه در روز جنگ از آزادگانيد،

وَ لَا إِخْوَانُ ثِقَةٍ عِنْدَ الْبَلَاءِ                 * و نه به هنگام بلا و سختي برادران يك رنگ مي‏باشيد

خطبه ۹۷

 

حسین ابن علی نوشت:

 النّاسُ عَبيدُالدُّنْيا، وَ الدّينُ لَعِبٌ عَلي ألْسِنَتِهِمْ،

* افراد جامعه بنده و تابع دنيا هستند و مذهب، بازيچه زبانشان گرديده

 يَحُوطُونَهُ ما دارَتْ بِهِ مَعائِشَهُمْ،

براي إمرار معاش خود، دين را محور قرار داده اند ـ و سنگ اسلام را به سينه مي زنند-

 فَإذا مُحِصُّوا بِالْبَلاء قَلَّ الدَّيّانُونَ

*پس اگر بلائي همانند خطر ـ مقام و رياست، جان، مال، فرزند و موقعيّت-انسان را تهديد كند،

 خواهي ديد كه دين داران واقعي كمياب خواهند شد.

 

علی ابن حسین نوشت:

لَا تَرْفَعْنِي فِي النَّاسِ دَرَجَةً إِلَّا حَطَطْتَنِي عِنْدَ نَفْسِي مِثْلَهَا، 

 * چندان كه مرا در چشمِ مردم بزرگ مي‌داري، به همان اندازه پيش خودم خوار گردان

 وَ لَا تُحْدِثْ لِي عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِي ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِي بِقَدَرِهَا.

 * و چندان كه مرا عزّت آشكار مي‌بخشي، به همان مقدار پيش خودم ذلّت نفس عنايت كن.

  زبور آل محمد دعای بیستم
 

لثارات نوشت:

یاکاشف الکرب عن وجه الحـ س ی ن (علیه السلام)، اکشف کربی بحق اخیک الحـ س ی ن (علیه السلام)

هیئت نوشت:

یک بار دیگر العطشم شعله ور شده است

چشمانم از تراوش اندوه تر شده است

یک بار دیگر آمده ام یاد او کنم

افلاک را ز شیون خود زیر و رو کنم

میخواستم به خلسه ی خون آشنا شوم

هفتاد و سومین سر از تن جدا شوم.....

عبد نوشت:

 طفلک پدرش چه کشید

مهر پدری نبود فقط

اشبه الناس بود پسر

 به رسول  خدا....

 

 

پ ن:        عبد نوشت همان شافی نوشت است!

[ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 5:33 ] [ شافی ] [ ]
 

السلام علی المنحور فی الوری

معبود نوشت: 

 أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ  *

آيا مردم گمان كردند همينكه بگويند:(ايمان آورديم‏)به حال خود رها مى‏شوند و آزمايش نخواهند شد؟!

عنکبوت ۲

علی نوشت:

فَلَا يَغُرَّنَّكَ سَوَادُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ  *

 پس انبوه زندگان، و طرفداران، تو را فريب ندهند    خطبه ۱۳۲

حسین ابن علی نوشت:

أنَا قَتيلُ الْعَبَرَةِ، لايَذْكُرُني مُؤْمِنٌ إلاّ اِسْتَعْبَرَ *

من كشته  اشك هایم، هيچ مؤمني مرا ياد نمي كند مگر آن اشك هايش جاري خواهد شد

علی ابن حسین نوشت:

اسْتِعْمَالِهَا فِيهِ بِمَا يُرْضِيكَ  * درآن (ماه رمضان)در آنچه سبب خشنودي توست ما را به کار گمار

حَتَّى لَا نُصْغِيَ بِأَسْمَاعِنَا إِلَى لَغْوٍ * آن سان كه به سخنان بيهوده گوش نسپاريم،

 وَ لَا نُسْرِعَ بِأَبْصَارِنَا إِلَى لَهْوٍ * و چشم خود را به سوي بازيچه‌ها ندوانيم،

 وَ لَا نَخْطُوَ بِأَقْدَامِنَا إِلَى مَحْجُورٍ * و به سوي ناشايسته‌ها قدم بر نداريم،

 وَ لَا تَنْطِقَ أَلْسِنَتُنَا إِلَّا بِمَا مَثَّلْتَ   * زبان‌مان جز آنچه تو فرموده‌اي، نگويد

زبور آل محمد(صل الله علیه و آله) دعای چهل و چهار

لثارات نوشت:

 یاکاشف الکرب عن وجه الحـ س ی ن (علیه السلام)، اکشف کربی بحق اخیک الحـ س ی ن (علیه السلام)

هیئت نوشت:

مادرش نیست چه کسی او را

پسرم میکند دوباره خطاب ؟

کم کم احساس میکند عباس

 عطر خوشبو ترین شکوفه ی یاس

عبد نوشت:

دلم اشوب است.زین اب قرار است بی اب شود ...

زین پس خود را تعطیل میکنم.تا ببینم که خدا چه میگذارد در دهانم ...

در روضه های خود دعایم کنید

[ یکشنبه نهم مرداد 1390 ] [ 5:11 ] [ شافی ] [ ]
 

ان شا الله فردا عصر نهم مرداد ماه ساعت ۱۷:۳۰در مسجد دانشگاه تهران مراسم وداع با ماه شعبان برگزار میگردد.خدا را چه دیدی!شاید روضه مرد هم ....

آیت‌الله جوادی آملی ماه رمضان امسال در برنامه سینمایی 'نشانی' شبکه چهارم سیما، به نقد و بررسی سینمای دینی می‌پردازد.برنامه "نشانی" به نقد ساختار مذهبی سینمای آمریکا و سنجش همخوانی مباحث مربوط به بهشت، جهنم و دوزخ در این سینما با آموزه‌های دین می‌پردازد و آیت‌الله جوادی آملی طی 15 جلسه مقوله سینمای دینی را مورد بررسی قرار می‌دهد. "نشانی " به صورت زنده در ماه رمضان از شنبه تا سه‌شنبه ساعت 20:30 به روی آنتن می‌رود.

                                                                                                                              رجا نیوز  

                                                                         ****************

به قصد مجلس عزا خارج شدم.عزای مختار ابوعبیده.عزای کسی که هنوز نمرده.

 جامه ی سپید برتن کردم.من این سه رنگ را با دنیا و ما فیها عوض نمیکنم بعد از سبز!سپید سرخ   سیاه.این سه رنگ را هرجور با هم بیامیزی" روح  ربا "میشود اخرکار.هرجور! این رنگِ خون را دیده ای چگونه دلبری میکند ؟دیده ای؟فرقی هم ندارد روی کفن بریزد یا روی چادر مادر یا شاید هم عبای پدر.

القصه

کفن پوشیدم و قربه الی الله و الارباب.مختار ندیدم.هرچه در توان داشتم بکار بردم.نشد که نشد.هرچه نگاه میکردم پیدایش نمیکردم.یا للعجب! این چه صیغه ای است دیگر؟یک نفر اما ناغافل پیدایش شد.من درمیانه ی میدان مردی دیدم تنها .با  کهنه لباسی بر تن و عمامه ای بر سر.لباسش بوی مادر میداد و عمامه اش بوی پدربزرگ و کلهما بوی سیب !

 القصه

مرد را دوره کردند.دروش را ح ر ا م  ز...گرفتند.مرد تا اخرین نفس ..نه کدام نفس؟نفس نمی امد دیگر. تا چشمش کار میکرد دورش را...نه! کدام چشم؟چشمش سو نداشت دیگر ....مرد حتی نمی دانست به کدام رو بیفتد.از هر طرف میخواست بیفتد ناگزیر روی تیر باید میخوابید.مرد افتاد....مرد اما هنوز حواسش سمت خیمه ها بود.فهمید بچه  ای دارد بدجوری بیتابی میکند.دستش را خوانده بود..فدای صدایش که در نمی امد... داد زد احبسیه یا اختاه. خواهر نگهش دار.زین اب اما نتوانست نگهش دارد.عبدالله دلش برای مرد تنگ شد والله لا افارق عمی...دوید توی گودال...این بچه روی همه مرد ها را سپید کرد..الیس فیکم رجل رشید؟

القصه

مجلس تمام شد..مجلس عزای شافی. عزای کسی که هنوزنمرده

[ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 0:44 ] [ شافی ] [ ]
 

*شبهای جمعه  صفا دارد خیلی.حضورا خدمت حضرت ارباب رسیدن را میگویم.این شب جمعه دو تن از دوستانم(مصباح و بازارعشق) حضورا  در محضر حضرت  ارباب هستند.حضرت گویا حاضر نشدند ما برویم محضرشان.رائح  اما میخواهد حضرت را بکشاند ایران.این شب جمعه در خط تیره.

                                                                                                                               حاضرید؟

* * اهل بیت نشسته بودند پیش پیامبر.پیامبر نگاهشان می کرد.اشکهایش جاری شد ناغافل.ابوتراب پرسید ما یبکیک یا رسول لله؟پیامبر شروع کرد مصایب یکی یکی شان را گفتن.به حسینش که رسید،همه با هم ،گریه کردند...

***هنگامی که جبرئیل به پیامبر خبر داد  حسینش را امت خودش  خواهند کشت پرسید:  آیا این تقدیر برگشت پذیر نیست؟ افلا اُراجع فیه؟ لا ! لانه امر قد کتب الله.پیامبر تمام وجودش سوخته بود انگار.پیامبر بود اخر!شاید امیدی بود دعا کند، لا اقل کسانی بر تحویل سر بریده ی حسینش سبقت بگیرندکه به رسالتش شهادت نمی دادند.روزی پنج مرتبه. پیامبر اما یک دعایی کرد: لا انالهم الله شفاعتی.

 پیامبر بود اخر!

 

یا خیر من دعاه داع:خواستم روضه...نشد

                            یک نفر مرد میخواهد

                             روضه نوشتن.

                             حال مرا، یک نفر خوب میداند

                             یک نفر روضه بخواند

                             منتظرم مسلمان!بگو ذوالجناح تنها  که برنگشت؟؟  بگو

 

[ دوشنبه سوم مرداد 1390 ] [ 1:42 ] [ شافی ] [ ]
شرح درد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ

إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ

وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ

أَمَّا بَعْدُ

فَإِنَّ مَنْ لَحِقَ بِی اسْتُشْهِدَ

وَ مَنْ لَمْ یَلْحَقْ بِی لَمْ یُدْرِكِ الْفَتْحَ

وَ السَّلَامُ


تمام اهل حرم
از لب تو سیرابند
منم که مانده ام ای خضر،
درمیان
تشنه



طب میخوانم
در دانشگاهی بانام پاک
شهید بهشتی
در کوفه ی ایران
درتهران.....


انی سلم لمن سالمک یا ارباب
امکانات وب